شهــــادت امــــــام ســـــجــــــاد (ع) بر همگان تسلیــت بــــــــاد

از معجزات آن حضرت
سند معتبر مروی است:در زمان حضرت امام زین العابدین(ع)فقیری بود مه به غایت محتاج و پریشان،که از فقر و فاقه به جان آمده بود و از تنگی نفقه به فغان.روزی ثروتمندی از دشمنان آن حضرت برا و زبان طعن داز کرده و به سرزنش کردن آغاز نمود که چرا نزد مولایت نمی روی،تا تو را از این محنت خلاص نماید.دعوی می کند که او بر جمیع علوم ظاهره و باطنه واقف و از اسرار ضمایر مخبر است.گوید که زمین و آسمان و ما بینهما را خدای تعالی از برای ما و دوستان ما خلق کرده.پس آن درویش دلریش،از سرزنش آن بدکیش،به غایت پریشان خاطر گردید،به حدی که از دلتنگی،خود را فراموش کرده گریان نزد امام زان آمده صورت حال را به عرض رسانید.آن حضرت دو نان جوین به مسکین داد و فرمود:«این دو ،تو را پایان نیست و در عمر تو کافی است.»

آن مرد آن نانها را گرفته رو به منزل آورد و در راه به فکرش افتاد که کلام آن زینت عباد،مبنی بر صدق و حق است،حاشا که از او کذب به ظهور آید این چه نوع خواهد بود.د اثنا این خیال،نظرش به ماهی افتاد که بغایت کهنه شده بود و کسی میل به خریدن آن نمی کرد، پیش رفته یکی از آن دو نان را به صاحب ماهی داد و آن ماهی را گرفته ویکی ا به نمک داد و آن ماهی و نمک را به خانه آورد نزد عیال خود بر زمین نهاد.بغایت شادمان شدند و به پختن ماهی اقدام نمودند.در آن اثنا ، مرد ماهی فروش و صاحب نمک در رسیدند و نانها ا به آن مرد داده؛گفتند:«این ماهی و نمک را ما به تو بخشیدیم و از تو عضو نمی خواهیم.»آن مرد نانها را گرفته،چون ماهی را بشکافت که او را پاکیزه کند، دُرّ ثمین از شکم آن ماهی بیرون آمد که چشم از آن خیره می شد.

پس زن مرد را خبر داد،بغایت شاد گردید و بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد و تصدیق قول مولای هر دو سرا نمود.د این وقت شخصی در رسید و پیغام امام(ع) رسانید که حضرت می فرماید:«مراد تو از آن دو قرص حاصل شد،آنها را به ما رد نما ،که درخور خوردن تو نیست.»آن درویش سعادتمند نانها را برداشته ،نزد امام(ع) رسانید و به دست و پای آن حضرت افتاده عذر خیال فاسد خود نمود.

بسم الله الرحمن الرحیم